احمد شاملو · هوای تازه

به تو سلام می‌کنم

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
به تو سلام می‌کنم کنارِ تو می‌نشینم
۲
و در خلوتِ تو شهرِ بزرگِ من بنا می‌شود.
۴
اگر فریادِ مرغ و سایه‌ی علفم
۵
در خلوتِ تو این حقیقت را باز می‌یابم.
۷
□
۹
خسته، خسته، از راه‌کوره‌های تردید می‌آیم.
۱۰
چون آینه‌یی از تو لبریزم.
۱۱
هیچ چیز مرا تسکین نمی‌دهد
۱۲
نه ساقه‌ی بازوهایت نه چشمه‌های تنت.
۱۴
بی‌تو خاموشم، شهری در شبم.
۱۵
تو طلوع می‌کنی
۱۶
من گرمایت را از دور می‌چشم و شهرِ من بیدار می‌شود.
۱۷
با غلغله‌ها، تردیدها، تلاش‌ها، و غلغله‌ی مرددِ تلاش‌هایش.
۱۹
دیگر هیچ چیز نمی‌خواهد مرا تسکین دهد.
۲۰
دور از تو من شهری در شبم ای آفتاب
۲۱
و غروبت مرا می‌سوزاند.
۲۳
من به دنبالِ سحری سرگردان می‌گردم.
۲۵
□
۲۷
تو سخن می‌گویی من نمی‌شنوم
۲۸
تو سکوت می‌کنی من فریاد می‌زنم
۲۹
با منی با خود نیستم
۳۰
و بی‌تو خود را در نمی‌یابم
۳۲
دیگر هیچ چیز نمی‌خواهد، نمی‌تواند تسکینم بدهد.
۳۴
□
۳۶
اگر فریادِ مرغ و سایه‌ی علفم
۳۷
این حقیقت را در خلوتِ تو باز یافته‌ام.
۳۹
حقیقت بزرگ است و من کوچکم، با تو بیگانه‌ام.
۴۱
فریادِ مرغ را بشنو
۴۲
سایه‌ی علف را با سایه‌ات بیامیز
۴۳
مرا با خودت آشنا کن بیگانه‌ی من
۴۴
مرا با خودت یکی کن.
۴۶
۱۳۳۴/۱/۲
۴۸
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.