احمد شاملو · باغ آینه

ماهی

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
من فکر می‌کنم
۲
هرگز نبوده قلبِ من
۳
اینگونه
۴
گرم و سُرخ:
۶
احساس می‌کنم
۷
در بدترین دقایقِ این شامِ مرگ‌زای
۸
چندین هزار چشمه‌ی خورشید
۹
در دلم
۱۰
می‌جوشد از یقین؛
۱۱
احساس می‌کنم
۱۲
در هر کنار و گوشه‌ی این شوره‌زارِ یأس
۱۳
چندین هزار جنگلِ شاداب
۱۴
ناگهان
۱۵
می‌روید از زمین.
۱۷
□
۱۹
آه ای یقینِ گم‌شده، ای ماهیِ گریز
۲۰
در برکه‌های آینه لغزیده توبه‌تو!
۲۱
من آبگیرِ صافی‌ام، اینک! به سِحرِ عشق؛
۲۲
از برکه‌های آینه راهی به من بجو!
۲۴
□
۲۶
من فکر می‌کنم
۲۷
هرگز نبوده
۲۸
دستِ من
۲۹
این سان بزرگ و شاد:
۳۱
احساس می‌کنم
۳۲
در چشمِ من
۳۳
به آبشرِ اشکِ سُرخ‌گون
۳۴
خورشیدِ بی‌غروبِ سرودی کشد نفس؛
۳۶
احساس می‌کنم
۳۷
در هر رگم
۳۸
به هر تپشِ قلبِ من
۳۹
کنون
۴۰
بیدارباشِ قافله‌یی می‌زند جرس.
۴۲
□
۴۴
آمد شبی برهنه‌ام از در
۴۵
چو روحِ آب
۴۶
در سینه‌اش دو ماهی و در دستش آینه
۴۷
گیسویِ خیسِ او خزه‌بو، چون خزه به‌هم.
۴۹
من بانگ برکشیدم از آستانِ یأس:
۵۰
«ــ آه ای یقینِ یافته، بازت نمی‌نهم!»
۵۲
۱۳۳۸
۵۴
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.