احمد شاملو · باغ آینه

قصه‌ی دخترای ننه دریا

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
یکی بود یکی نبود.
۲
جز خدا هیچی نبود
۳
زیرِ این تاقِ کبود،
۴
نه ستاره
۵
نه سرود.
۷
عموصحرا، تُپُلی
۸
با دو تا لُپِ گُلی
۹
پا و دستش کوچولو
۱۰
ریش و روحش دوقلو
۱۱
چپقش خالی و سرد
۱۲
دلکش دریای درد،
۱۳
دَرِ باغو بسّه بود
۱۴
دَمِ باغ نشسّه بود:
۱۶
«ــ عموصحرا! پسرات کو؟»
۱۷
«ــ لبِ دریان پسرام.
۱۸
دخترای ننه‌دریا رو خاطرخوان پسرام.
۱۹
طفلیا، تنگِ غلاغ‌پر، پاکِشون
۲۰
خسته و مرده، میان
۲۱
از سرِ مزرعه‌شون.
۲۲
تنِشون خسّه‌ی کار
۲۳
دلِشون مُرده‌ی زار
۲۴
دسّاشون پینه‌تَرَک
۲۵
لباساشون نمدک
۲۶
پاهاشون لُخت و پتی
۲۷
کج‌کلاشون نمدی،
۲۸
می‌شینن با دلِ تنگ
۲۹
لبِ دریا سرِ سنگ.
۳۱
طفلیا شب تا سحر گریه‌کنون
۳۲
خوابو از چشمِ به‌دردوخته‌شون پس می‌رونن
۳۳
توی دریایِ نمور
۳۴
می‌ریزن اشکای شور
۳۵
می‌خونن ــ آخ که چه دل‌دوز و چه دل‌سوز می‌خونن! ــ:
۳۷
«ــ دخترای ننه‌دریا! کومه‌مون سرد و سیاس
۳۸
چشِ امیدِمون اول به خدا، بعد به شماس.
۴۰
کوره‌ها سرد شدن
۴۱
سبزه‌ها زرد شدن
۴۲
خنده‌ها درد شدن.
۴۴
از سرِ تپه، شبا
۴۵
شیهه‌ی اسبای گاری نمیاد،
۴۶
از دلِ بیشه، غروب
۴۷
چهچهِ سار و قناری نمیاد،
۴۹
دیگه از شهرِ سرود
۵۰
تک‌سواری نمیاد.
۵۲
دیگه مهتاب نمیاد
۵۳
کرمِ شب‌تاب نمیاد.
۵۴
برکت از کومه رفت
۵۵
رستم از شانومه رفت:
۵۷
تو هوا وقتی که برق می‌جّه و بارون می‌کنه
۵۸
کمونِ رنگه‌به‌رنگش دیگه بیرون نمیاد،
۵۹
رو زمین وقتی که دیب دنیارو پُرخون می‌کنه
۶۰
سوارِ رخشِ قشنگش دیگه میدون نمیاد.
۶۲
شبا شب نیس دیگه، یخدونِ غمه
۶۳
عنکبوتای سیا شب تو هوا تار می‌تنه.
۶۵
دیگه شب مرواری‌دوزون نمی‌شه
۶۶
آسمون مثلِ قدیم شب‌ها چراغون نمی‌شه.
۶۷
غصه‌ی کوچیکِ سردی مثِ اشک ــ
۶۸
جای هر ستاره سوسو می‌زنه،
۶۹
سرِ هر شاخه‌ی خشک
۷۰
از سحر تا دلِ شب جغده که هوهو می‌زنه.
۷۲
دلا از غصه سیاس
۷۳
آخه پس خونه‌ی خورشید کجاس؟
۷۵
قفله؟ وازش می‌کنیم!
۷۶
قهره؟ نازش می‌کنیم!
۷۷
می‌کِشیم منتِشو
۷۸
می‌خریم همتِشو!
۸۰
مگه زوره؟ به خدا هیچکی به تاریکیِ شب تن نمی‌ده
۸۱
موشِ کورم که می‌گن دشمنِ نوره، به تیغِ تاریکی گردن نمی‌ده!
۸۳
دخترای ننه‌دریا! رو زمین عشق نموند
۸۴
خیلی وخ پیش باروبندیلِشو بست خونه تکوند
۸۵
دیگه دل مثلِ قدیم عاشق و شیدا نمی‌شه
۸۶
تو کتابم دیگه اونجور چیزا پیدا نمی‌شه.
۸۸
دنیا زندون شده: نه عشق، نه امید، نه شور،
۸۹
برهوتی شده دنیا که تا چِش کار می‌کنه مُرده‌س و گور.
۹۱
نه امیدی ــ چه امیدی؟ به‌خدا حیفِ امید! ــ
۹۲
نه چراغی ــ چه چراغی؟ چیزِ خوبی می‌شه دید؟ ــ
۹۳
نه سلامی ــ چه سلامی؟ همه خون‌تشنه‌ی هم! ــ
۹۴
نه نشاطی ــ چه نشاطی؟ مگه راهش می‌ده غم؟ ــ:
۹۶
داش آکل، مردِ لوتی،
۹۷
ته خندق تو قوتی!
۹۸
توی باغِ بی‌بی‌جون
۹۹
جم‌جمک، بلگِ خزون!
۱۰۱
دیگه دِه مثلِ قدیم نیس که از آب دُر می‌گرفت
۱۰۲
باغاش انگار باهارا از شکوفه گُر می‌گرفت:
۱۰۴
آب به چشمه! حالا رعیت سرِ آب خون می‌کنه
۱۰۵
واسه چار چیکه‌ی آب، چل‌تا رو بی‌جون می‌کنه.
۱۰۶
نعشا می‌گندن و می‌پوسن و شالی می‌سوزه
۱۰۷
پای دار، قاتلِ بیچاره همونجور تو هوا چِش می‌دوزه
۱۰۹
ــ «چی می‌جوره تو هوا؟
۱۱۰
رفته تو فکرِ خدا؟...»
۱۱۲
ــ «نه برادر! تو نخِ ابره که بارون بزنه
۱۱۳
شالی از خشکی درآد، پوکِ نشا دون بزنه:
۱۱۴
اگه بارون بزنه!
۱۱۵
آخ! اگه بارون بزنه!».
۱۱۷
دخترای ننه‌دریا! دلِمون سرد و سیاس
۱۱۸
چِشِ امیدمون اول به خدا بعد به شماس.
۱۲۰
اَزَتون پوستِ پیازی نمی‌خایم
۱۲۱
خودِتون بسِمونین، بقچه جاهازی نمی‌خایم.
۱۲۲
چادرِ یزدی و پاچین نداریم
۱۲۳
زیرِ پامون حصیره، قالیچه و قارچین نداریم.
۱۲۵
بذارین برکتِ جادوی شما
۱۲۶
دِهِ ویرونه رو آباد کنه
۱۲۷
شبنمِ موی شما
۱۲۸
جیگرِ تشنه‌مونو شاد کنه
۱۲۹
شادی از بوی شما مَس شه همینجا بمونه
۱۳۰
غم، بره گریه‌کنون، خونه‌ی غم جابمونه...»
۱۳۲
□
۱۳۴
پسرای عموصحرا، لبِ دریای کبود
۱۳۵
زیرِ ابر و مه و دود
۱۳۶
شبو از رازِ سیا پُر می‌کنن،
۱۳۷
توی دریای نمور
۱۳۸
می‌ریزن اشکای شور
۱۳۹
کاسه‌ی دریارو پُردُر می‌کنن.
۱۴۱
دخترای ننه‌دریا، تَهِ آب
۱۴۲
می‌شینن مست و خراب.
۱۴۴
نیمه‌عُریون تنِشون
۱۴۵
خزه‌ها پیرهنِشون
۱۴۶
تنِشون هُرمِ سراب
۱۴۷
خنده‌شون غُل‌غُلِ آب
۱۴۸
لبِشون تُنگِ نمک
۱۴۹
وصلِشون خنده‌ی شک
۱۵۰
دلِشون دریای خون،
۱۵۱
پای دیفارِ خزه
۱۵۲
می‌خونن ضجه‌کنون:
۱۵۴
«ــ پسرای عموصحرا لبِتون کاسه‌نبات
۱۵۵
صدتا هجرون واسه یه وصلِ شما خمس و زکات!
۱۵۶
دریا از اشکِ شما شور شد و رفت
۱۵۷
بختِمون از دَمِ در دور شد و رفت.
۱۵۸
رازِ عشقو سرِ صحرا نریزین
۱۵۹
اشکِتون شوره، تو دریا نریزین!
۱۶۰
اگه آب شور بشه، دریا به زمین دَس نمی‌ده
۱۶۱
ننه‌دریام دیگه مارو به شما پس نمی‌ده.
۱۶۲
دیگه اونوَخ تا قیامت دلِ ما گنجِ غمه
۱۶۳
اگه تا عمر داریم گریه کنیم، باز کمه.
۱۶۴
پرده زنبوریِ دریا می‌شه بُرجِ غمِ‌مون
۱۶۵
عشقِتون دق می‌شه، تا حشر می‌شه هم‌دَمِ‌مون!»
۱۶۷
□
۱۶۹
مگه دیفارِ خزه موش نداره؟
۱۷۰
مگه موش گوش نداره؟ ــ
۱۷۲
موشِ دیفار، ننه‌دریا رو خبردار می‌کنه:
۱۷۳
ننه‌دریا، کج و کوج
۱۷۴
بددل و لوس و لجوج،
۱۷۵
جادو در کار می‌کنه. ــ
۱۷۶
تا صداشون نرسه
۱۷۷
لبِ دریای خزه،
۱۷۸
از لجِش، غیه‌کشون ابرا رو بیدار می‌کنه:
۱۸۰
اسبای ابرِ سیا
۱۸۱
تو هوا شیهه‌کشون،
۱۸۲
بشکه‌ی خالیِ رعد
۱۸۳
روی بومِ آسمون.
۱۸۴
آسمون، غرومب غرومب!
۱۸۵
طبلِ آتیش، دودودومب!
۱۸۶
نعره‌ی موجِ بلا
۱۸۷
می‌ره تا عرشِ خدا؛
۱۸۸
صخره‌ها از خوشی فریاد می‌زنن.
۱۸۹
دخترا از دلِ آب داد می‌زنن:
۱۹۱
«ــ پسرایِ عموصحرا!
۱۹۲
دلِ ما پیشِ شماس.
۱۹۳
نکنه فکر کنین
۱۹۴
حقه زیرِ سرِ ماس:
۱۹۵
ننه‌دریای حسود
۱۹۶
کرده این آتش و دود!»
۱۹۸
□
۲۰۰
پسرا، حیف! که جز نعره و دل‌ریسه‌ی باد
۲۰۱
هیچ صدای دیگه‌یی
۲۰۲
به گوشاشون نمیاد! ــ
۲۰۳
غمِشون سنگِ صبور
۲۰۴
کج‌کلاشون نمدک
۲۰۵
نگاشون خسته و دور
۲۰۶
دلِشون غصه‌تَرَک،
۲۰۷
تو سیاهی، سوت و کور
۲۰۸
گوش می‌دن به موجِ سرد
۲۰۹
می‌ریزن اشکای شور
۲۱۰
توی دریای نمور...
۲۱۲
□
۲۱۴
جُم جُمَک برقِ بلا
۲۱۵
طبلِ آتیش تو هوا!
۲۱۶
خیزخیزک موجِ عبوس
۲۱۷
تا دَمِ عرشِ خدا!
۲۱۸
نه ستاره نه سرود
۲۱۹
لبِ دریای حسود،
۲۲۰
زیرِ این تاقِ کبود
۲۲۱
جز خدا هیچی نبود
۲۲۲
جز خدا هیچی نبود!
۲۲۴
۱۳۳۸
۲۲۶
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.