احمد شاملو · لحظه‌ها و همیشه

شبانه

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
اکنون، دیگرباره شبی گذشت.
۲
به نرمی از برِ من گذشت با تمامی لحظه‌هایش.
۴
چونان باکره‌ی عشقی
۵
که با همه انحناهای تنش
۶
از موی تا به ناخن
۷
تن به نوازشِ دستی گرم رها کند،
۸
بانوی درازگیسو را
۹
در برکه‌یی که یک دَم از گردشِ ماهیِ خواب آشفته نشد
۱۰
غوطه دادم.
۱۲
□
۱۴
به معشوقی می‌مانست، چرا که
۱۵
با احساسی از شرم در او خیره مانده بودم.
۱۷
از روشنایی گریزان بود.
۱۸
گفتم که سحرگاهان در برابرِ آفتاب‌اش بخواهم دید
۱۹
و چراغ را کُشتم.
۲۱
چندان که آفتاب برآمد
۲۲
چنان چون شبنمی
۲۳
پریده بود.
۲۵
آذرِ ۱۳۴۰
۲۷
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.