احمد شاملو · لحظه‌ها و همیشه

وصل

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
۱
۳
در برابرِ بی‌کرانیِ ساکن
۴
جنبشِ کوچکِ گُلبرگ
۵
به پروانه‌یی ماننده بود.
۸
زمان، با گامِ شتابناک برخاست
۹
و در سرگردانی
۱۰
یله شد.
۱۲
در باغستانِ خشک
۱۳
معجزه‌ی وصل
۱۴
بهاری کرد.
۱۶
سرابِ عطشان
۱۷
برکه‌یی صافی شد،
۱۸
و گنجشکانِ دست‌آموزِ بوسه
۱۹
شادی را
۲۰
در خشکسارِ باغ
۲۱
به رقص آوردند.
۲۴
۲
۲۶
اینک! چشمی بی‌دریغ
۲۷
که فانوسِ اشک‌اش
۲۸
شوربختیِ مردی را که تنها بودم و تاریک
۲۹
لبخند می‌زند.
۳۱
آنک منم که سرگردانی‌هایم را همه
۳۲
تا بدین قُلّه‌ی جُل‌جُتا
۳۳
پیموده‌ام
۳۵
آنک منم
۳۶
میخِ صلیب از کفِ دستان به دندان برکنده.
۳۸
آنک منم
۳۹
پا بر صلیبِ باژگون نهاده
۴۰
با قامتی به بلندیِ فریاد.
۴۳
۳
۴۵
در سرزمینِ حسرت معجزه‌یی فرود آمد
۴۶
[و این خود دیگرگونه معجزتی بود].
۴۹
فریاد کردم:
۵۰
«ــ ای مسافر!
۵۱
با من از آن زنجیریانِ بخت که چنان سهمناک دوست می‌داشتم
۵۲
این‌مایه ستیزه چرا رفت؟
۵۳
با ایشان چه می‌بایدم کرد؟»
۵۶
«ــ بر ایشان مگیر!»
۵۷
چنین گفت و چنین کردم.
۶۰
لایه‌ی تیره فرونشست
۶۱
آبگیرِ کدر
۶۲
صافی شد
۶۳
و سنگریزه‌های زمزمه
۶۴
در ژرفای زلال
۶۵
درخشید
۶۷
دندان‌های خشم
۶۸
به لبخندی
۶۹
زیبا شد
۷۱
رنجِ دیرینه
۷۲
همه کینه‌هایش را
۷۳
خندید
۷۶
پای‌آبله
۷۷
در چمنزارانِ آفتاب
۷۸
فرود آمدم
۷۹
بی‌آنکه از شبِ ناآشتی
۸۰
داغِ سیاهی بر جگر نهاده باشم.
۸۳
۴
۸۵
نه!
۸۶
هرگز شب را باور نکردم
۸۷
چرا که
۸۸
در فراسوهای دهلیزش
۸۹
به امیدِ دریچه‌یی
۹۰
دل بسته بودم.
۹۳
۵
۹۵
شکوهی در جانم تنوره می‌کشد
۹۶
گویی از پاک‌ترین هوای کوهستانی
۹۷
لبالب
۹۸
قدحی درکشیده‌ام.
۱۰۰
در فرصتِ میانِ ستاره‌ها
۱۰۱
شلنگ‌انداز
۱۰۲
رقصی می‌کنم -
۱۰۳
دیوانه
۱۰۴
به تماشای من بیا!
۱۰۶
دیِ ۱۳۴۰
۱۰۸
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.