احمد شاملو · آیدا در آینه

آغاز

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بی‌گاهان
۲
به غربت
۳
به زمانی که خود درنرسیده بود ــ
۵
چنین زاده شدم در بیشه‌ی جانوران و سنگ،
۶
و قلب‌ام
۷
در خلأ
۸
تپیدن آغاز کرد.
۱۰
□
۱۲
گهواره‌ی تکرار را ترک گفتم
۱۳
در سرزمینی بی‌پرنده و بی‌بهار.
۱۵
نخستین سفرم بازآمدن بود از چشم‌اندازهای امیدفرسای ماسه و خار،
۱۶
بی‌آنکه با نخستین قدم‌های ناآزموده‌ی نوپاییِ خویش به راهی دور رفته باشم.
۱۸
نخستین سفرم
۱۹
بازآمدن بود.
۲۱
□
۲۳
دوردست
۲۴
امیدی نمی‌آموخت.
۲۵
لرزان
۲۶
بر پاهای نو راه
۲۷
رو در افقِ سوزان ایستادم.
۲۸
دریافتم که بشارتی نیست
۲۹
چرا که سرابی در میانه بود.
۳۱
□
۳۳
دوردست امیدی نمی‌آموخت.
۳۴
دانستم که بشارتی نیست:
۳۵
این بی‌کرانه
۳۶
زندانی چندان عظیم بود
۳۷
که روح
۳۸
از شرمِ ناتوانی
۳۹
در اشک
۴۰
پنهان می‌شد.
۴۲
فروردینِ ۱۳۴۰
۴۴
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.