هجرانی
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چه هنگام میزیستهام؟
۲
کدام مجموعهی پیوستهی روزها و شبان را
۳
من ــ
۴
اگر این آفتاب
۵
هم آن مشعلِ کال است
۶
بیشبنم و بیشفق
۷
که نخستین سحرگاهِ جهان را آزموده است.
۹
چه هنگام میزیستهام،
۱۰
کدام بالیدن و کاستن را
۱۱
من
۱۲
که آسمانِ خودم
۱۳
چترِ سرم نیست؟ ــ
۱۵
آسمانی از فیروزه نیشابور
۱۶
با رگههای سبزِ شاخساران،
۱۷
همچون فریادِ واژگونِ جنگلی
۱۸
در دریاچهیی،
۱۹
آزاد و رَها
۲۰
همچون آینهیی
۲۱
که تکثیرت میکند.
۲۳
□
۲۵
بگذار
۲۶
آفتابِ من
۲۷
پیرهنم باشد
۲۸
و آسمانِ من
۲۹
آن کهنهکرباسِ بیرنگ.
۳۱
بگذار
۳۲
بر زمینِ خود بایستم
۳۳
بر خاکی از بُرادهی الماس و رعشهی درد.
۳۵
بگذار سرزمینم را
۳۶
زیرِ پای خود احساس کنم
۳۷
و صدای رویشِ خود را بشنوم:
۳۸
رُپرُپهی طبلهای خون را
۳۹
در چیتگر
۴۰
و نعرهی ببرهای عاشق را
۴۱
در دیلمان.
۴۳
وگرنه چه هنگام میزیستهام؟
۴۴
کدام مجموعهی پیوستهی روزها و شبان را من؟
۴۶
۱۵ اسفندِ ۱۳۵۶
۴۷
پرینستون
۴۹
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو