سرودِ قدیمیِ قحطسالی
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
برای جواد مجابی
۳
سالِ بیباران
۴
جُلپارهییست نان
۵
به رنگِ بیحُرمتِ دلزدگی
۶
به طعمِ دشنامی دشخوار و
۷
به بوی تقلب.
۹
ترجیح میدهی که نبویی نچشی،
۱۰
ببینی که گرسنه به بالین سر نهادن
۱۱
گُواراتر از فرو دادنِ آن ناگُوار است.
۱۳
□
۱۵
سالِ بیباران
۱۶
آب
۱۷
نومیدیست.
۱۸
شرافتِ عطش است و
۱۹
تشریفِ پلیدی
۲۰
توجیهِ تیمم.
۲۱
به جِدّ میگویی: «خوشا عَطْشان مردن،
۲۲
که لب تر کردن از این
۲۳
گردن نهادن به خفّتِ تسلیم است.»
۲۵
تشنه را گرچه از آب ناگزیر است و گشنه را از نان،
۲۶
سیرِ گشنگیام سیرابِ عطش
۲۷
گر آب این است و نان است آن!
۲۹
۱۶ اردیبهشتِ ۱۳۶۷
۳۱
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو