قناری گفت...
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
به هوشنگ گلشیری
۳
قناری گفت: ــ کُرهی ما
۴
کُرهی قفسها با میلههای زرین و چینهدانِ چینی.
۷
ماهی سُرخِ سفرهی هفتسیناش به محیطی تعبیر کرد
۸
که هر بهار
۹
متبلور میشود.
۱۱
کرکس گفت: ــ سیارهی من
۱۲
سیارهی بیهمتایی که در آن
۱۳
مرگ
۱۴
مائده میآفریند.
۱۶
کوسه گفت: ــ زمین
۱۷
سفرهی برکتخیزِ اقیانوسها.
۱۹
انسان سخنی نگفت
۲۰
تنها او بود که جامه به تن داشت
۲۱
و آستینش از اشک تَر بود.
۲۳
۱۳۷۳
۲۵
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو