احمد شاملو · حدیث بی‌قراری ماهان

از خود با خويش

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
برای عباس جعفری
۳
اکنون که چنین
۴
زبانِ ناخشکیده به کام اندر کشیده خموشم
۵
از خود می‌پرسم:
۶
«ــ هرآنچه گفته باید باشم
۷
گفته‌ام آیا؟»
۹
در من اما، او
۱۰
(چه کند؟)
۱۱
دهان و لبی می‌بیند ماهی‌وار
۱۲
بی‌امان در کار
۱۳
و آوایی نه.
۱۵
«ــ عصمتِ نابکارِ آب و بلور آیا
۱۶
(از خویش می‌پرسم)
۱۷
در این قضاوتِ مشکوک
۱۸
به گمراهی‌ مرسومِ قاضیان‌اش نمی‌کشاند؟»
۲۰
زمانه‌یی‌ست که
۲۱
آری
۲۲
کوته‌ْبانگی الکنان نیز
۲۳
لامحاله خیانتی عظیم به شمار است.ــ
۲۴
نکند در خلوتِ بی‌تعارفِ خویش با خود گفته باشد:
۲۵
«ــ ای لعنتِ ابلیس بر تو بامدادِ پُرتلبیس باد!
۲۶
می‌بینی که نیامِ پُرتکلفِ نام‌آوری دغل‌کارانه‌ات
۲۷
حتا
۲۸
از شمشیرِ چوبینِ کودکانِ حلب‌آباد نیز
۲۹
بی‌بهره‌تر است؟»
۳۱
بر این باور است شاید
۳۲
(چه کند؟)
۳۳
که حرفی به میان آوردن را
۳۴
از سرِ خودنمایی
۳۵
درگیرِ تلاشِ پُروسواسِ گزینشِ الفاظی هرچه فاخرترم؟:
۳۶
فضاحتِ دستیابی به فصاحتِ هرچه شگفت‌انگیزتر
۳۷
به گرماگرمِ هنگامه‌یی
۳۸
که در آن
۳۹
حتا
۴۰
خروشی بی‌خویش
۴۱
از خراشِ حنجره‌یی خونین
۴۲
به‌نیروتر از هر کلامِ بلیغ است
۴۳
سنجیده و برسخته.
۴۵
□
۴۷
نگران و تلخ می‌گوید:
۴۸
«ــ پس شعر؟
۵۰
بر این قُلّه
۵۱
سخت بی‌گاه
۵۲
خامش نشسته‌ای.
۵۴
زمان در سکوت می‌گذرد تشنه‌ْکامِ کلامی و
۵۵
تو خاموش اینسان؟»
۵۷
می‌گویم:
۵۸
« مگر تالارِ بینش و معرفتت را جویای آذینی تازه باشی،
۵۹
ور نه کدام شعر؟
۶۱
زمانه
۶۲
پیچِ سیاهِ گردنه را
۶۳
به هیأتِ فریادی پسِ پُشت می‌گذارد: ــ
۶۴
به هیأتِ زوزه‌ی دردی
۶۵
یا غریوِ رجزخوانِ سفاهت،
۶۶
به هیأتِ فریادِ دهشتی
۶۷
یا هُرَّستِ شکستِ توهمی،
۶۸
به هیأتِ هُرّای دیوانگانِ تیمارخانه به آتش کشیده
۶۹
یا انفجارِ تُندری که کنون را در خود می‌خروشد؛
۷۰
یا خود به هیأتِ فریادِ دیرباورِ ناگاه
۷۱
حصارِ قلعه‌ی نجدِ سوسمار و شتر را
۷۲
چندین پوک و پوسیده یافتن.
۷۴
فریادِ رهایی و
۷۵
از پوچ‌پایگی به در جستن،
۷۶
یا بیداری‌ کوتوالانِ حُمق را
۷۷
آژیرِ دَربندان شدن
۷۸
در پوچ‌پایگی امان جُستن...
۸۰
تشنه‌کامِ کلامند؟
۸۱
نه!
۸۲
اینجا
۸۳
سخن
۸۴
به کار
۸۵
نیست،
۸۶
نه آن را که در جُبّه و دستار
۸۷
فضاحت می‌کند
۸۸
نه آن را که در جامه‌ی عالِم
۸۹
تعلیمِ سفاهت می‌کند
۹۰
نه آن را که در خرقه‌ی پوسیده
۹۱
فخر به حماقت می‌کند
۹۲
نه آن را که چون تو
۹۳
در این وانفسا
۹۴
احساسِ نیاز
۹۵
به بلاغت می‌کند.»
۹۷
□
۹۹
هِی بر خود می‌زنم که مگر در واپسین مجالِ سخن
۱۰۰
هرآنچه می‌توانستم گفته باشم گفته‌ام؟
۱۰۲
ــ نمی‌دانم.
۱۰۳
این‌قدر هست که در آوارِ صدا، در لُجّه‌ی غریوِ خویش مدفون شده‌ام
۱۰۴
و این
۱۰۵
فرومُردنِ غمناکِ فتیله‌یی مغرور را مانَد
۱۰۶
در انباره‌ی پُرروغنِ چراغش.
۱۰۸
۳۰ مردادِ ۱۳۶۳
۱۱۰
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.