سهراب سپهری · شرق اندوه

تا

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بالارو ، بالارو. بند نگه بشکن، و هم سیه بشکن.
۲
- آمده ام ، آمده ام، بوی دگر می شنوم، باد دگر می گذرد.
۳
روی سرم بید دگر، خورشید دگر.
۴
- شهر تونی ، شهر تونی ،
۵
می شنوی زنگ زمان : قطره چکید. از پی تو ، سایه دوید.
۶
شهر تو در کوی فراترها ، دره دیگرها.
۷
- آمده ام، آمده ام، می لغزد صخره سخت، می شنوم آواز درخت.
۸
- شهر تونی ، شهر تونی ،
۹
خسته چرا بال عقاب؟ و زمین تشنه خواب؟
۱۰
و چرا روییدن، روییدن، رمزی را بوییدن؟
۱۱
شهر تو رنگش دیگر. خاکش ، سنگش دیگر.
۱۲
- آمده ام ، آمده ام، بسته نه دروازه نه در، جن ها هر سو بگذر.
۱۳
و خدایان هر افسانه که هست. و نه چشمی نگران، و نه نامی ز پرست.
۱۴
- شهر تونی ، شهر تونی ،
۱۵
در کف ها کاسه زیبایی، بر لبها تلخی دانایی.
۱۶
شهر تو در جای دگر ، ره می بر با پای دگر.
۱۷
- آمده ام، آمده ام ، پنجره ها می شکفند.
۱۸
کوچه فرو رفته به بی سویی، بی هایی، بی هویی.
۱۹
- شهر تونی ، شهر تونی ،
۲۰
در وزش خاموشی ، سیماها در دود فراموشی.
۲۱
شهر ترا نام دگر، خسته نه ای ، گام دگر.
۲۲
- آمده ام، آمده ام، درها رهگذر باد عدم.
۲۳
خانه ز خود وارسته ، جام دویی بشکسته. سایه یک روی زمین، روی زمان.
۲۴
- شهر تونی این و نه آن.
۲۵
شهر تو گم نشود ، پیدا نشود.

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.