سهراب سپهری · آوار آفتاب

شکست ترانه

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
میان این سنگ و آفتاب ، پژمردگی افسانه شد.
۲
درخت ، نقشی در ابدیت ریخت.
۳
انگشتانم برنده ترین خار را می نوازد.
۴
لبانم به پرتو شوکران لبخند می زند.
۵
- این تو بودی که هر وزشی ، هدیه ای نا شناس به دامنت
۶
می ریخت ؟
۷
- و اینک هر هدیه ابدیتی است.
۸
- این تو بودی که طرح عطش را بر سنگ نهفته ترین چشمه کشیدی ؟
۹
- واینک چشمه نزدیک ، نقشش در خود می شکند.
۱۰
- گفتی نهال از طوفان می هراسد.
۱۱
- و اینک ببالید ، نو رسته ترین نهالان!
۱۲
که تهاجم بر باد رفت.
۱۳
- سیاه ترین ماران می رقصند.
۱۴
- و برهنه شوید، زیباترین پیکرها!
۱۵
که گزیدن نوازش شد.

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.