سهراب سپهری · حجم سبز

از روی پلک شب

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شب سرشاری بود.
۲
رود از پای صنوبرها، تا فراترها رفت.
۳
دره مهتاب اندود، و چنان روشن کوه، که خدا پیدا بود.
۴
در بلندی‌ها، ما
۵
دورها گم، سطح‌ها شسته، و نگاه از همه شب نازک‌تر.
۶
دست‌هایت، ساقه سبز پیامی را می‌داد به من
۷
و سفالینه‌ انس، با نفس‌هایت آهسته ترک می‌خورد
۸
و تپش‌هامان می‌ریخت به سنگ.
۹
از شرابی دیرین، شن تابستان در رگ‌ها
۱۰
و لعاب مهتاب، روی رفتارت.
۱۱
تو شگرف، تو رها، و برازنده خاک.
۱۲
فرصت سبز حیات، به هوای خنک کوهستان می‌پیوست.
۱۳
سایه‌ها برمی‌گشت.
۱۴
و هنوز، در سر راه نسیم.
۱۵
پونه‌هایی که تکان می‌خورد.
۱۶
جذبه‌هایی که به هم می‌خورد.

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.