پیغام ماهیها
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
رفته بودم سر حوض
۲
تا ببینم شاید ، عکس تنهایی خود را در آب ،
۳
آب در حوض نبود .
۴
ماهیان می گفتند:
۵
هیچ تقصیر درختان نیست.
۶
ظهر دم کرده تابستان بود ،
۷
پسر روشن آب ، لب پاشویه نشست
۸
و عقاب خورشید ، آمد او را به هوا برد که برد.
۹
به درک راه نبردیم به اکسیژن آب.
۱۰
برق از پولک ما رفت که رفت.
۱۱
ولی آن نور درشت ،
۱۲
عکس آن میخک قرمز در آب
۱۳
که اگر باد می آمد دل او ، پشت چین های تغافل می زد،
۱۴
چشم ما بود.
۱۵
روزنی بود به اقرار بهشت.
۱۶
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ، همت کن
۱۷
و بگو ماهی ها ، حوضشان بی آب است.
۱۸
باد می رفت به سر وقت چنار.
۱۹
من به سر وقت خدا می رفتم.