سهراب سپهری · مرگ رنگ

جان گرفته

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
از هجوم نغمه ای بشکافت گور مغز من امشب:
۲
مرده ای را جان به رگ ها ریخت،
۳
پا شد از جا در میان سایه و روشن،
۴
بانگ زد بر من :مرا پنداشتی مرده
۵
و به خاک روزهای رفته بسپرده؟
۶
لیک پندار تو بیهوده است:
۷
پیکر من مرگ را از خویش می راند.
۸
سرگذشت من به زهر لحظه های تلخ آلوده است.
۹
من به هر فرصت که یابم بر تو می تازم.
۱۰
شادی ات را با عذاب آلوده می سازم.
۱۱
با خیالت می دهم پیوند تصویری
۱۲
که قرارت را کند در رنگ خود نابود.
۱۳
درد را با لذت آمیزد،
۱۴
در تپش هایت فرو ریزد.
۱۵
نقش های رفته را باز آورد با خود غبار آلود.
۱۶
مرده لب بربسته بود.
۱۷
چشم می لغزید بر یک طرح شوم.
۱۸
می تراوید از تن من درد.
۱۹
نغمه می آورد بر مغزم هجوم.

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.