سهراب سپهری · مرگ رنگ

مرغ معما

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دیر زمانی است روی شاخه این بید
۲
مرغی بنشسته کو به رنگ معماست
۳
نیست هم آهنگ او صدایی، رنگی
۴
چون من در این دیار، تنها، تنهاست
۵
گرچه درونش همیشه پر زهیاهوست،
۶
مانده بر این پرده لیک صورت خاموش
۷
روزی اگر بشکند سکوت پر از حرف،
۸
بام و در این سرای می‌رود از هوش.
۹
راه فرو بسته گرچه مرغ به آوا،
۱۰
قالب خاموش او صدایی گویاست.
۱۱
می‌گذرد لحظه‌ها به چشمش بیدار،
۱۲
پیکر او لیک سایه – روشن رؤیاست.
۱۳
رسته ز بالا و پست بال و پر او
۱۴
زندگی دور مانده: موج سرابی
۱۵
سایه‌اش افسرده بر درازی دیوار
۱۶
پرده دیوار و سایه: پرده خوابی
۱۷
خیره نگاهش به طرح خیالی
۱۸
آنچه در آن چشم‌هاست نقش هوس نیست
۱۹
دارد خاموشی اش چون با من پیوند،
۲۰
چشم نهانش به راه صحبت کس نیست
۲۱
ره به دورن می‌برد حمایت این مرغ:
۲۲
آنچه نیاید به دل، خیال فریب است
۲۳
دارد با شهرهای گمشده پیوند:
۲۴
مرغ معما در این دیار غریب است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.