سهراب سپهری · مرگ رنگ

نایاب

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شب ایستاده است.
۲
خیره نگاه او
۳
بر چهارچوب پنجره من.
۴
سر تا به پای پرسش، اما
۵
اندیشناک مانده و خاموش:
۶
شاید
۷
از هیچ سو جواب نیاید.
۸
دیری است مانده یک جسد سرد
۹
در خلوت کبود اتاقم.
۱۰
هر عضو آن ز عضو دگر دور مانده است ،
۱۱
گویی که قطعه ، قطعه دیگر را
۱۲
از خویش رانده است.
۱۳
از یاد رفته در تن او وحدت.
۱۴
بر چهرهاش که حیرت ماسیده روی آن
۱۵
سه حفره کبود که خالی است
۱۶
از تابش زمان.
۱۷
بویی فساد پرور و زهر آلود
۱۸
تا مرزهای دور خیالم دویده است.
۱۹
نقش زوال را
۲۰
بر هرچه هست، روشن و خوانا کشیده است.
۲۱
در اضطراب لحظه زنگار خورده ای
۲۲
که روزهای رفته در آن بود ناپدید،
۲۳
با ناخن این جسد را
۲۴
از هم شکافتم،
۲۵
رفتم درون هر رگ و هر استخوان آن
۲۶
اما از آنچه در پی آن بودم
۲۷
رنگی نیافتم.
۲۸
شب ایستاده است.
۲۹
خیره نگاه او
۳۰
بر چارچوب پنجره من.
۳۱
با جنبش است پیکر او گرم یک جدال .
۳۲
بسته است نقش بر تن لب هایش
۳۳
تصویر یک سوال.

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.