مرز گمشده
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ریشه روشنی پوسید و فرو ریخت.
۲
و صدا در جاده بی طرح فضا می رفت.
۳
از مرزی گذشته بود،
۴
در پی مرز گمشده می گشت.
۵
کوهی سنگین نگاهش را برید.
۶
صدا از خود تهی شد
۷
و به دامن کوه آویخت:
۸
پناهم بده، تنها مرز آشنا! پناهم بده.
۹
و کوه از خوابی سنگین پر بود.
۱۰
خوابش طرحی رها شده داشت.
۱۱
صدا زمزمه بیگانگی را بویید،
۱۲
برگشت،
۱۳
فضا را از خود گذر داد
۱۴
و در کرانه نادیدنی شب بر زمین افتاد.
۱۵
کوه از خواب سنگین پر بود.
۱۶
دیری گذشت،
۱۷
خوابش بخار شد.
۱۸
طنین گمشده ای به رگ هایش وزید:
۱۹
پناهم بده، تنها مرز آشنا! پناهم بده.
۲۰
سوزش تلخی به تار و پودش ریخت.
۲۱
خواب خطا کارش را نفرین فرستاد
۲۲
و نگاهش را روانه کرد.
۲۳
انتظاری نوسان داشت.
۲۴
نگاهی در راه مانده بود
۲۵
و صدایی در تنهایی می گریست.