فروغ فرخزاد · اسیر

حسرت

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
از من رمیده ای و من ساده دل هنوز
۲
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم
۳
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
۴
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم
۷
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
۸
دیگر چگونه عشق تو را آرزو کنم
۹
دیگر چگونه مستی یک بوسهٔ تو را
۱۰
دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم
۱۳
یاد آر آن زن ، آن زن دیوانه را که خفت
۱۴
یک شب به روی سینهٔ تو مست عشق و ناز
۱۵
لرزید بر لبان عطش کرده اش هوس
۱۶
خندید در نگاه گریزنده اش نیاز
۱۹
لبهای تشنه اش به لبت داغ بوسه زد
۲۰
افسانه های شوق تو را گفت با نگاه
۲۱
پیچید همچو شاخهٔ پیچک به پیکرت
۲۲
آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه
۲۵
هر قصه ای که ز عشق خواندی به گوش او
۲۶
در دل سپرد و هیچ ز خاطر نبرده است
۲۷
دردا دگر چه مانده از آن شب ، شب شگفت
۲۸
آن شاخه خشک گشته و آن باغ مرده است
۳۱
با آنکه رفته ای و مرا برده ای ز یاد
۳۲
می خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت
۳۳
ای مرد ، ای فریب مجسم بیا که باز
۳۴
بر سینهٔ پر آتش خود می فشارمت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.