فروغ فرخزاد · اسیر

ناشناس

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بر پرده های در هم امیال سر کشم
۲
نقش عجیب چهره یک ناشناس بود
۳
نقشی ز چهره ای که چو می جستمش به شوق
۴
پیوسته می رمید و به من رخ نمی نمود
۷
یک شب نگاه خستهٔ مردی به روی من
۸
لغزید و سست گشت و همانجا خموش ماند
۹
تا خواستم که بگسلم این رشتهٔ نگاه
۱۰
قلبم تپید و باز مرا سوی او کشاند
۱۳
نو مید و خسته بودم از آن جستجوی خویش
۱۴
با ناز خنده کردم و گفتم بیا ، بیا
۱۵
راهی دراز بود و شب عشرتی به پیش
۱۶
نالید عقل و گفت کجا می روی کجا
۱۹
راهی دراز بود و دریغا میان راه
۲۰
آن مرد ناله کرد که پایان ره کجاست
۲۱
چون دیدگان خسته من خیره شد بر او
۲۲
دیدم که می شتابد و زنجیرش به پاست
۲۵
زنجیرش بپاست چرا ای خدای من
۲۶
دستی به کشتزار دلم تخم درد ریخت
۲۷
اشکی دوید و زمزمه کردم میان اشک
۲۸
( زنجیرش به پاست که نتوانمش گسیخت )
۳۱
شب بود و آن نگاه پر از درد می زُدود
۳۲
از دیدگان خستهٔ من نقش خواب را
۳۳
لب بر لبش نهادم و نالیدم از غرور
۳۴
( کای مرد ناشناس بنوش این شراب را )
۳۷
آری بنوش و هیچ مگو کاندر این میان
۳۸
در دل ز شور عشق تو سوزنده آذریست
۳۹
ره بسته در قفای من اما دریغ و درد
۴۰
پای تو نیز بستهٔ زنجیر دیگریست
۴۳
لغزید گرد پیکر من بازوان او
۴۴
آشفته شد به شانهٔ او گیسوان من
۴۵
شب تیره بود و در طلب بوسه می نشست
۴۶
هر لحظه کام تشنهٔ او بر لبان من
۴۹
ناگه نگه کردم و دیدم به پرده ها
۵۰
آن نقش ناشناس دگر ناشناس نیست
۵۱
افشردمش به سینه و گفتم به خود که وای
۵۲
دانستم ای خدای من آن ناشناس کیست
۵۳
یک آشنا که بستهٔ زنجیر دیگری است

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.