فروغ فرخزاد · اسیر

اندوه

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
کارون چو گیسوان پریشان دختری
۲
بر شانه های لخت زمین تاب می خورد
۳
خورشید رفته است و نفس های داغ شب
۴
بر سینه های پر تپش آب می خورد
۷
دور از نگاه خیرهٔ من ساحل جنوب
۸
افتاده مست عشق در آغوش نور ماه
۹
شب با هزار چشم درخشان و پر زخون
۱۰
سر می کشد به بستر عشاق بی گناه
۱۳
نیزار خفته خامُش و یک مرغ ناشناس
۱۴
هر دم ز عمق تیرهٔ آن ضجه می کشد
۱۵
مهتاب می دود که ببیند در این میان
۱۶
مرغک میان پنجهٔ وحشت چه می کشد
۱۹
بر آبهای ساحل شط ، سایه های نخل
۲۰
می لرزد از نسیم هوسباز نیمه شب
۲۱
آوای گنگ همهمهٔ قورباغه ها
۲۲
پیچیده در سکوت پر از راز نیمه شب
۲۵
در جذبه ای که حاصل زیبایی شب است
۲۶
رویای دور دست تو نزدیک می شود
۲۷
بوی تو موج می زند آنجا ، به روی آب
۲۸
چشم تو می درخشد و تاریک می شود
۳۱
بیچاره دل که با همه امّید و اشتیاق
۳۲
بشکست و شد به دست تو زندان عشق من
۳۳
در شطّ خویش رفتی و رفتی از این دیار
۳۴
ای شاخهٔ شکسته ز طوفان عشق من

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.