رهگذر
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یکی مهمان ناخوانده ،
۲
ز هر درگاه رانده ، سخت وامانده ،
۳
رسیده نیمه شب از راه ، تن خسته ، غبار آلود
۴
نهاده سر به روی سینهٔ رنگین کوسَن هایی
۵
که من در سالهای پیش
۶
همه شب تا سحر می دوختم با تارهای نرم ابریشم
۷
هزاران نقش رویایی بر آنها در خیال خویش
۸
و چون خاموش می افتاد بر هم پلکهای داغ و سنگینم
۹
گیاهی سبز می رویید در مرداب رویاهای شیرینم
۱۰
ز دشت آسمان گویی غبار نور بر می خاست
۱۱
گل خورشید می آویخت بر گیسوی مشکینم
۱۲
نسیم گرم دستی ، حلقه ای را نرم می لغزاند
۱۳
در انگشت سیمینم
۱۵
لبی سوزنده لبهای مرا با شوق می بوسید
۱۶
و مردی می نهاد آرام ، با من سر به روی سینهٔ خاموش ِ
۱۷
کوسنهای رنگینم
۱۹
کنون مهمان ناخوانده ،
۲۰
ز هر درگاه رانده ، سخت وامانده
۲۱
بر آنها می فشارد دیدگان گرم خوابش را
۲۲
آه ، من باید به خود هموار سازم تلخی زهر عتابش را
۲۳
و مست از جامهای باده می خواند : که آیا هیچ
۲۴
باز در میخانهٔ لبهای شیرینت شرابی هست
۲۵
یا برای رهروی خسته
۲۶
در دل این کلبهٔ خاموش عطر آگین ِ زیبا
۲۷
جای خوابی هست ؟