منزلی در دوردست
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
منزلی در دوردستی هست بی شک هر مسافر را
۲
اینچنین دانسته بودم ، وین چنین دانم
۳
لیک
۴
ای ندانم چون و چند ! ای دور
۵
تو بسا کاراسته باشی به آیینی که دلخواهست
۶
دانم این که بایدم سوی تو آمد ، لیک
۷
کاش این را نیز میدانستم ، ای نشناخته منزل
۸
که از این بیغوله تا آنجا کدامین راه
۹
یا کدام است آن که بیراهست
۱۰
ای به رایم ، نه به رایم ساخته منزل
۱۱
نیز میدانستم این را ، کاش
۱۲
که به سوی تو چهها میبایدم آورد
۱۳
دانم ای دور عزیز ! این نیک میدانی
۱۴
من پیادهٔ ناتوان تو دور و دیگر وقت بیگاهست
۱۵
کاش میدانستم این را نیز
۱۶
که برای من تو در آنجا چهها داری
۱۷
گاه کز شور و طرب خاطر شود سرشار
۱۸
میتوانم دید
۱۹
از حریفان نازنینی که تواند جام زد بر جام
۲۰
تا از آن شادی به او سهمی توان بخشید ؟
۲۱
شب که میاید چراغی هست ؟
۲۲
من نمیگویم بهاران ، شاخهای گل در یکی گلدان
۲۳
یا چو ابر اندهان بارید ، دل شد تیره و لبریز
۲۴
ز آشنایی غمگسار آنجا سراغی هست ؟