مهدی اخوان ثالث · دوزخ اما سرد

به دیدارم بیا هر شب

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند
۲
دلم تنگ است
۳
بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند
۴
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها
۵
دلم تنگ است
۶
بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه
۷
در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال
۸
دلی خوش کرده‌ام با این پرستوها و ماهی‌ها
۹
و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی
۱۰
بیا ای همگناه ِ من درین برزخ
۱۱
بهشتم نیز و هم دوزخ
۱۲
به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من
۱۳
که اینان زود می‌پوشند رو در خواب‌های بی گناهی‌ها
۱۴
و من می‌مانم و بیداد بی خوابی
۱۵
در این ایوان سرپوشیدهٔ متروک
۱۶
شب افتاده ست و در تالاب ِ من دیری ست
۱۷
که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی‌ها، پرستوها
۱۸
بیا امشب که بس تاریک و تن‌هایم
۱۹
بیا ای روشنی، اما بپوشان روی
۲۰
که می‌ترسم ترا خورشید پندارند
۲۱
و می‌ترسم همه از خواب برخیزند
۲۲
و می‌ترسم همه از خواب برخیزند
۲۳
و می‌ترسم که چشم از خواب بردارند
۲۴
نمی‌خواهم ببیند هیچ کس ما را
۲۵
نمی‌خواهم بداند هیچ کس ما را
۲۶
و نیلوفر که سر بر می‌کشد از آب
۲۷
پرستوها که با پرواز و با آواز
۲۸
و ماهی‌ها که با آن رقص غوغایی
۲۹
نمی‌خواهم بفهمانند بیدارند
۳۰
شب افتاده ست و من تنها و تاریکم
۳۱
و در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند
۳۲
پرستوها و ماهی‌ها و آن نیلوفر آبی
۳۳
بیا ای مهربان با من!
۳۴
بیا ای یاد مهتابی!

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.