مهدی اخوان ثالث · زمستان

هر کجا دلم بخواهد

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چون میهمانان به سفرهٔ پر ناز و نعمتی
۲
خواندی مرا به بستر وصل خودی پری
۳
هر جا دلم بخواهد من دست می‌برم
۴
دیگر مگو: ببین به کجا دست می‌بری
۵
با میهمان مگوی: بنوش این، منوش آن
۶
ای میزبان که پر گل ناز است بسترت
۷
بگذار مست مست بیفتم کنار تو
۸
بگذار هر چه هست بنوشم ز ساغرت
۹
هر جا دلم بخواهد، آری، چنین خوش است
۱۰
باید درید هر چه شود بین ما حجاب
۱۱
باید شکست هر چه شود سد راه وصل
۱۲
دیوانه بود باید و مست و خوش و خراب
۱۳
گه می‌چرم چو آهوی مستی، به دست و لب
۱۴
در دشت گیسوی تو که صاف است و بی شکن
۱۵
گه می‌پرم چو بلبل سرگشته با نگاه
۱۶
بر گرد آن دو نو گل پنهان به پیرهن
۱۷
هر جا دلم بخواهد، آری به شرم و شوق
۱۸
دستم خزد به جانب پستان نرم تو
۱۹
واندر دلم شکفته شود صد گل از غرور
۲۰
چون به بنم آن دو گونهٔ گلگون ز شرم تو
۲۱
تو خنده زن چو کبک، گریزنده چون غزال
۲۲
من در پیت چو در پی آهو پلنگ مست
۲۳
وانگه ترا بگیرم و دستان من روند
۲۴
هر جا دلم بخواهد آری چنین خوش است
۲۵
چشمان شاد گرسنه مستم دود حریص
۲۶
بر پیکر برهنهٔ پر نور و صاف تو
۲۷
بر مرمر ملایم جاندار و گرم تو
۲۸
بر روی و ران و گردن و پستان و ناف تو
۲۹
کم کم به شوق دست نوازش کشم بر آن
۳۰
گلدیس پاک و پردگی نازپرورت
۳۱
هر جا دلم بخواهد من دست می‌برم
۳۲
ای میزبان که پر گل ناز است بسترت
۳۳
تو شوخ پندگوی، به خشم و به ناز خوش
۳۴
من مست پند نشنو، بی رحم، بی قرار
۳۵
و آنگه دگر تو دانی و من، وین شب شگفت
۳۶
وین کنج دنج و بستر خاموش و رازدار

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.