گرفتاران
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
پدر، خواهد ببرّد زلفکان چون کمندش را
۲
پسر حیران، که چون سازد گرفتاران بندش را
۳
کند کوتاه، دست از زلف و از لعل شکر خندش
۴
نداند کاین دو هندو، پاسبانانند قندش را
۵
سپندش خال و دودش زلف و آتش، پرتو رویش
۶
عبث بی دود میخواهی بر این آتش، سپندش را
۷
نکرده هیچ ابرو خم به قطع زلف میماند
۸
کمانداری که داد از دست ارپیچان کمندش را
۹
صبوحی آنقدر نگذاشت آن زلف تا برجا
۱۰
که گیری یک شب و بوسی دو لعل نوشخندش را