شاطرعباس صبوحی · غزلیات

مسوزان

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ایا صیّاد رحمی کن، مرنجان نیم‌جانم را
۲
بکَن بال و پرم، امّا مسوزان استخوانم را
۳
اگر قصد شکارم داشتی اینک اسیرم من
۴
دگر از باغ بیرون شو، مسوزان آشیانم را
۵
به گردن بسته‌ای چون رشتهٔ بر پای زنجیرم
۶
مروّت کن اجازت ده که بگشایم زبانم را
۷
به پیرامون گُل از بس خلیده خار در پایم
۸
شده خونین بهر جای چمن بینی نشانم را
۹
در این کنج قفس دور از گلستان، سوختم، مُردم
۱۰
خبر کن ای صبا از حال زارم، باغبانم را
۱۱
ز تنهائی دلم خون شد، خدا را محرم رازی
۱۲
که بنویسم بسوی دوستانم، داستانم را
۱۳
من بیچاره آن روزی به قتل خود یقین کردم
۱۴
که دیدم تازه با گرگ اُلفتی باشد، شبانم را
۱۵
اسیرم ساخت در دست قضا و پنجهٔ دشمن
۱۶
دوچار خواب غفلت کرد از اوّل پاسبانم را

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.