بیداری ما
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نیست او را سر موئی سر سودائی ما
۲
کار شد سخت، مگر بخت کند یاری ما
۳
تا به آهوی ختن، نسبت چشمت دادند
۴
شهره گردید به هر شهر، خطا کاری ما
۵
گر بدادیم بهای دهنت نقد روان
۶
سود بردیم که شد هیچ خریداری ما
۷
همه شب تا به سحر، از غم رویت شادیم
۸
به امیدی که بیائی تو به غمخواری ما
۹
چند آزار دل ما دهی، ای راحت جان
۱۰
راحت جان مگرت هست، دل آزاری ما؟
۱۱
تو که چون سرو، ز آسیب خزان آزادی
۱۲
چه غمی باشدت از حال گرفتاری ما؟
۱۳
چشم فتّان تو را دوش، بدیدم در خواب
۱۴
ای بسا فتنه که برخاست ز بیداری ما