گل بادام
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
سُرخ و بیجادهٔ رخ و تازه لب از باده و مست
۲
رفته از غایت مستی گل بادام از دست
۳
مترشح غد و موزون قد و میگون لب و مست
۴
جامه گلنار و کمر زرکش و ساغر در دست
۵
طرّه اش شعبده بازو نگهش شهر آشوب
۶
چشم بیمار و دو ابروی وی بیمارپرست
۷
سر زلفش که بتحریک صبا رقصی داشت
۸
هر قدم طبلهٔ مُشکی بسر توده شکست
۹
دیرگاه از می هوش آمد و بیمارم دید
۱۰
گفت افسوس که بر دیده ره خوابت هست
۱۱
گفتم از دست خیال تو، بخندید و بگفت
۱۲
کامشب آیا هوس وصل نگارینت هست
۱۳
جستم از جای بصد شوق که آری آری
۱۴
ای مبارک شب آنکس ز هجر تو برست
۱۵
سرو قدّش بخرام آمد و با صد شفقت
۱۶
بر سر کهنه لحافی که مرا بود نشست
۱۷
کرد تا وقت صباحم به صبوحی مشغول
۱۸
ز اختلاط می و معشوق شدم بیخود و مست