اشک بیقراری
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در این زمانه نه یاری، نه غمگساری هست
۲
غریب کشور حسنیم روزگاری هست
۳
ز شوخ چشمی و طنّازی و جفا جوئی
۴
به دامن مژه ام اشک بیقراری هست
۵
شکست خار کهن آشیان گلزارم
۶
همی شنیده ام از بلبلان بهاری هست
۷
ز ابر دست تو منّت نمیکشم ساقی
۸
اگر قدح ندهی، چشم میگساری هست
۹
شب وصال صبوحی ز بخت تیرهٔ خویش
۱۰
خبر نداشت ز پی شام، انتظاری هست