پرده های راز
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دو چشم مست تو، خوش میکشند ناز از هم
۲
نمیکنند دو بد مست، احتراز از هم
۳
شدی به خواب و به هم ریخت خیل مژگانت
۴
گشای چشم و جدا کن سپاه ناز هم
۵
میان ابرو و چشم تو، فرق نتوان داد
۶
بلا و فتنه ندارند امتیاز از هم
۷
کس از زبان تو، با ما سخن نمیگوید
۸
چه نکتهایست که پوشند اهل راز از هم
۹
شب فراق تو بگسیخت در کف مطرب
۱۰
ز سوز سینهٔ من، پرده های ساز از هم
۱۱
به باغ سرو صنوبر چو قامتت دیدند
۱۲
خجل شدند ز پستی، دو سر فراز از هم
۱۳
پری رخان چو گرفتار و درهمم خواهند
۱۴
گره زنند به زلف و کنند باز از هم
۱۵
تو در نماز جماعت مرو که میترسم
۱۶
کُشی امام و بپاشی صف نماز از هم
۱۷
دلم به زلف تو، مانند صعوه میماند
۱۸
که اش به خشم بگیرن د دو شاهباز از هم
۱۹
تو بوسه از دو لبت دادی و صبوحی جان
۲۰
به هیچ وجه، نگشتیم بینیاز از هم