گلگون قبا، خونین کفن
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
از حسرت شمع رخت، افتاده در طرف چمن
۲
یکجا صبا، یکجا خزان، یکجا گل و یکجا سمن
۳
برقع ز عارض برفکن تا عالمی شیدا شود
۴
فوجی ز رو، بعضی ز مو، خلقی ز لب، من از دهن
۵
چون در تکلّم میشوی از حسرتت گم میکند
۶
سوسن زبان، قمری فغان، بلبل نوا، طوطی سخن
۷
اندر خرامشهای تو از طرف بستان میفتد
۸
سرو از قد و آب از روش، رنگ از گل و حالت ز من
۹
ببرید خیاط ازل دو جامه بر اندام ما
۱۰
بهر تو گلگون قبا، وز بهر من خونین کفن
۱۱
هر گه که بنشینی ز پا، برگرد سر میگرددت
۱۲
شمع از زمین، ماه از زمان، عقل از سر و روح از بدن
۱۳
از وصف آن خورشید رو، پرسد صبوحی گفتمش:
۱۴
رخساره مه، زلفان سیه، چشمان غزال، ابرو ختن