زلف و شانه
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
بر جان، شرار عشفت، خوش میکشد زبانه
۲
باور نداشت بختم، این دولت از زمانه
۳
دیشب دل پریشم، تا صبح، شکوه میکرد
۴
گاهی ز دست زلف، گاهی ز دست شانه
۵
خواهم که چون سکندر، گرد جهان بگردم
۶
شهد لبت بنوشم، آب بقاء بهانه
۷
فرهاد، بهر شیرین، گر کَند جوئی از شیر
۸
من کردهام ز دیده، سیلاب خون روانه
۹
وقت صبوحی آمد ای ساقی سحر خیز
۱۰
برخیز تا بنوشیم، از این می شبانه