شاطرعباس صبوحی · غزلیات

وطن تو

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دلم فتاده بر آن زلف پرشکن که تو داری
۲
قرار برده ز من آن لب و دهن که تو داری
۳
لبت چو غنچه، رخت چو بنفشه، زلف چون سنبل
۴
کسی ندیده از این خوبتر چمن که تو داری
۵
ز بوی پیرهنت زنده می‌شود دل مرده
۶
چه حکمت است در این بوی پیرهن که تو داری
۷
کجاست شهر و دیار و کجا بود وطن تو
۸
خوشا به مردم آن شهر و آن وطن که تو داری
۹
مرا غلام خودت کن که هیچ خواجه ندارد
۱۰
چنین غلام هنرپیشه چو من که تو داری

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.