تعبیر خواب پریشان
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
آهوی چشم تو نازم که چو نخجیر کند
۲
شیر را گیرد و در زلف تو، بزنجیر کند
۳
تکیه بر گوشهٔ ابرو زده چشمت، آری
۴
ترک، چون مست شود، دست به شمشیر کند
۵
بی سبب خون من آن ابروی پیوسته نریخت
۶
رنگ را خواست که پاک از دم شمشیر کند
۷
دیدهام خواب پریشانی و، هر کس شنود
۸
بر سر زلف پریشان تو، تعبیر کند