Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۲۴۷۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ریگ ز آب سیر شد من نشدم زهی زهی
۲
لایق خرکمان من نیست در این جهان زهی
۳
بحر کمینه شربتم کوه کمینه لقمه‌ام
۴
من چه نهنگم ای خدا بازگشا مرا رهی
۵
تشنه‌تر از اجل منم دوزخ وار می‌تنم
۶
هیچ رسد عجب مرا لقمه زفت فربهی
۷
نیست نزار عشق را جز که وصال داروی
۸
نیست دهان عشق را جز کف تو علف دهی
۹
عقل به دام تو رسد هم سر و ریش گم کند
۱۰
گر چه بود گران سری گر چه بود سبک جهی
۱۱
صدق نهنده هم تویی در دل هر موحدی
۱۲
نقش کننده هم تویی در دل هر مشبهی
۱۳
نوح ز اوج موج تو گشته حریف تخته‌ای
۱۴
روح ز بوی کوی تو مست و خراب و والهی
۱۵
خامش باش و بازرو جانب قصر خامشان
۱۶
باز به شهر عشق رو ای تو فکنده در دهی

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۱ نیازمند تصمیم۱ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: می; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira