Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
مولوی · دیوان شمس

غزل شمارهٔ ۲۴۷۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
پیش از آنک از عدم کرد وجودها سری
۲
بی ز وجود وز عدم باز شدم یکی دری
۳
بی‌مه و سال سال‌ها روح زده‌ست بال‌ها
۴
نقطه روح لم یزل پاک روی قلندری
۵
آتش عشق لامکان سوخته پاک جسم و جان
۶
گوهر فقر در میان بر مثل سمندری
۷
خود خورد و فزون شود آنک ز خود برون شود
۸
سیمبری که خون شود از بر خود خورد بری
۹
کوره دل درآ ببین زان سوی کافری و دین
۱۰
زر شده جان عاشقان عشق دکان زرگری
۱۱
چهره فقر را فدا فقر منزه از ردا
۱۲
کز رخ فقر نور شد جمله ز عرش تا ثری
۱۳
مست ز جام شمس دین میکده الست بین
۱۴
صد تبریز را ضمین از غم آب و آذری

دانش و پژوهش این شعر

نیازمند بازبینی
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۳ نیازمند تصمیم۳ موجودیت مرتبط

پیش‌نویس‌ها و پیشنهادها

هنوز واقعیت تأییدشده نیستند
پیشنهادیبه‌کارگیری نماد

می و جام

به‌کارگیری نماد ← می و جام

Matched curated alias: جام; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیبازنمایی کهن‌الگو

عاشق جوینده

بازنمایی کهن‌الگو ← عاشق جوینده

Matched curated alias: عاشقان; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira
پیشنهادیشامل شخصیت

عاشق

شامل شخصیت ← عاشق

Matched curated alias: عاشقان; editorial status: suggested

۱ شاهد متنی
شاهد متنی در منبع ثبت شده است.
۰ بیت · رابطهٔ منتقل‌شده
Vira