ملک‌الشعرای بهار · قصاید

شمارهٔ ۵۸ - در صفت شب و منقبت علی (‌ع)

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شب برکشید رایت اسود
۲
لون شبه گرفت زبرجد
۳
شد چیره بر عمائم خضرا
۴
بار دگر علائم اسود
۵
گفتی ز نو سلالهٔ عباس
۶
بردند حق آل محمد
۷
مشرق به رنگ سوسن بری
۸
مغرب به رنگ ورد مُورد
۹
در یک کرانه‌، پردهٔ ماتم
۱۰
در یک کرانه‌، خونین مشهد
۱۱
بازیگر شب آمد و افراخت
۱۲
آن خیمهٔ سیاه معسجد
۱۳
و آن مرده‌ریگ‌های کهنسال
۱۴
کش بازمانده از پدر و جد
۱۵
وز هرکرانه لعبتکان را
۱۶
آورد و برنشاند به مسند
۱۷
آن‌بایکی‌وشاح موشح
۱۸
این با یکی قلاده مقلد
۱۹
زهره نخست بار ز بالا
۲۰
بنمود همچو دیدهٔ ارمد
۲۱
مه بر فضول خال نهاده
۲۲
زانگشت جابجای بر آن خد
۲۳
کیوان میان به افسون بسته
۲۴
از حلقهٔ حدید موقد
۲۵
بهرام کرده پوشش خفتان
۲۶
از لاله برک و درع ز بسد
۲۷
وان کهکشان فشانده پیاپی
۲۸
بر اختران گلاب مصعد
۲۹
یک سو نموده نعشی پوبا
۳۰
نه مدفنی پدید و نه مرقد
۳۱
یک سو نموده نسری طایر
۳۲
نه منزلی پدید و نه مقصد
۳۳
گه گه برون فرستد پیکی
۳۴
ز استاره همچو حبلی ممتد
۳۵
چون کاتبی که با قلم سرخ
۳۶
بر صفحهٔ سیاه کشد مد
۳۷
برخیز و بزمگاه برافروز
۳۸
ای ماهروی سرو سهی قد
۳۹
در دلبری مباش جفاکار
۴۰
در دوستی مباش مردد
۴۱
دریاب قدر صحبت پیران
۴۲
ای تندخو جوان معربد
۴۳
کز نیکوان عتاب و درشتی
۴۴
نیکو بود ولی نه بدین حد
۴۵
یزدان نمود حسن و بهارا
۴۶
بر چهرهٔ تو وقف موبد
۴۷
زان دیو رشک برد و نهانی
۴۸
با دست آن دو زلف مجعّد
۴۹
بنمود تقوی و دل و دین را
۵۰
در طرهٔ تو حبس مخلّد
۵۱
بگذاشتم شبی به رخ او
۵۲
پیچنده چون سلیم مسهد
۵۳
بودیم در سخن که برآمد
۵۴
آوازهٔ خروس مغرد
۵۵
سر زد سپیده از بر البرز
۵۶
چون برکشیده تیغ مهنّد
۵۷
گفتی بکرد بیرون‌، موسی
۵۸
از جیب جامه آن هنری ید
۵۹
چون اژدهای مخرفه اوبار
۶۰
چرخ از ستاره کرد مجرد
۶۱
نه مشتری بماند و نه عوّا
۶۲
نه نعش و نه جدی و نه فرقد
۶۳
گیتی خموش و سرد و تهی شد
۶۴
چون کعبه در ولایت مرتد
۶۵
نجم سحر ز اوج همی تافت
۶۶
چون شمعی از میانهٔ معبد
۶۷
جادوی چرخ ملعبه برچید
۶۸
گشت زمانه گشت مجدد
۶۹
گنجشگکان شدند هم‌آواز
۷۰
چون کودکان به خواندن ابجد
۷۱
خورشید چیره‌دست بگسترد
۷۲
زرّ طلا به لوح زبرجد
۷۳
چون طبع من که شعر طرازد
۷۴
در مدحت خلیفهٔ احمد
۷۵
شیر خدا که هست جبینش
۷۶
تا بشگه ستارهٔ سودد
۷۷
یزدان نهاده از بر فرقش
۷۸
دیهیم پادشاهی سرمد
۷۹
ز او خاسته است جمله فضائل
۸۰
چون خیزش جموع ز مفرد
۸۱
باران فضل اوست همه سیل
۸۲
درباب علم اوست همه مد
۸۳
ز امواج دانشش دو سه قطره
۸۴
شد میغ و درچکید به فدفد
۸۵
یک قطره شد خلیل و کسایی
۸۶
یک قطره سیبویه و مبرد
۸۷
درکعبه زاد و شد ز وی اشرف
۸۸
ز آدم چکید و شد ز وی امجد
۸۹
گلبن بزاد ورد ولیکن
۹۰
زان اشرف است ورد مورّد
۹۱
وز شاخ خاست فاکهه اما
۹۲
زان شاخ هست فضل وی از ید
۹۳
دعوی نداشت ورنه ورا بود
۹۴
همچون قران هزار مجلد
۹۵
روزی که جست عمرو ز خندق
۹۶
بسته به خنگ تازی‌، مقود
۹۷
ازخشم همچو مرگ مجسم
۹۸
وز هول همچو کوه مجسد
۹۹
تارک به زیر مغفر فولاد
۱۰۰
سینه درون درع مزرّد
۱۰۱
زی قوم شد چو رعد خروشان
۱۰۲
وز بیم او یلان شده ارعد
۱۰۳
شیر خدا ز خیل برآمد
۱۰۴
خمیده‌ای به چنگ محدد
۱۰۵
با حد تیغ‌، کفر بینداخت
۱۰۶
برداشت دین ز خاک بدان حد
۱۰۷
نزد حق از نیاز دو گیهان
۱۰۸
افزود قدر ضربت آن ید
۱۰۹
دست خداش خواند ازین روی
۱۱۰
پیغمبر کریم ممجد
۱۱۱
زبرا که بود آن دل و آن دست
۱۱۲
پیوسته از خدای مؤید
۱۱۳
غالی خداش خواند و من آن را
۱۱۴
نپذیرم و نه زود کنم رد
۱۱۵
چون بنده جویدی ره دادار
۱۱۶
باقی نماندی به میان حد
۱۱۷
خلق بشر خدای بدان کرد
۱۱۸
تا سازدش به خویش مقید
۱۱۹
سوی خدای ره برد امروز
۱۲۰
مانندهٔ خدای شود غد
۱۲۱
حیدر موحدیست خداجوی
۱۲۲
وز هرچه جز خدای‌، مجرد
۱۲۳
زبن رو ندانمش که چه خوانم
۱۲۴
هستم درین میانه مردد
۱۲۵
بحث است تا به علم معانی
۱۲۶
از مسندالیه و ز مسند
۱۲۷
اعدای او به محنت دایم
۱۲۸
احباب او به عیش مؤبد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.