شمارهٔ ۸۰ - لغز
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
چیست آن گوهر که درد خسته درمان می کند؟
۲
اصلش از خاکست و کار لعل و مرجان می کند
۳
قوتش زابست و خاک، اما چو بادی اندرو
۴
در دمی، چون کهربا آتش نمایان میکند
۵
هست یار آذر و چون پور آزر هر زمان
۶
آتش نمرود را چهرش گلستان میکند
۷
هست معشوقی مساعد لیک روزی چندبار
۸
درد هجرش دیدهٔ عشاق گریان میکند
۹
وین عجب باشدکه آرد تردماغی هجر او
۱۰
لیک وصلش کام خشک و سینه سوزان می کند
۱۱
هست چون مؤبد قرین آتش و آتشکده
۱۲
همزبانی لیک با گبر و مسلمان می کند
۱۳
در وفاداری ازو ثابت قدمتر دوست نیست
۱۴
تا به روز مرگ یاد از عهد و پیمان می کنند
۱۵
خانهای داردکه در دالانی و صحنی در آن
۱۶
بر در آن خانه او خود، کار دربان می کند
۱۷
هرکس از دالان رود در صحن خانه، لیک او
۱۸
چون رود درصحن، سربیرون ز دالان می کند
۱۹
همدم آتش بود وز آتشش تابش بود
۲۰
لیک چون آتش بروگیرند افغان می کنند
۲۱
نیست او غلیانی و سیگاری و چایی ولی
۲۲
گه تقاضا چای و گه سیگار و غلیان می کند
۲۳
هست اندر ذات خود خشک و عبوس و زرد و تلخ
۲۴
لیک قند و نقل و شیرینی فراوان می کند