شمارهٔ ۱۵۶ - خزانیه
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
پاییز به رغم نیّر اعظم
۲
افراخت به باغ و بوستان پرچم
۳
همچون گه امتحان یکی دژخیم
۴
در خشم و لبانش پر ز باد و دم
۵
طفلان چمن ز هیبتش لرزان
۶
رخزرد و نژندچهر و بالاخم
۷
هرکو پی امتحان فراز آید
۸
بیرون کندش ز بوستان در دم
۹
بر سنگ زند دوات مینا را
۱۰
وز هم بدرد کتاب اسپر غم
۱۱
شیرازه کشد ز دفتر کوکب
۱۲
معجر فکند ز عارض مریم
۱۳
افتد گل اختر از فراز شاخ
۱۴
زین جور، به زیر پای نامحرم
۱۵
بر باد دهد بیاض داودی
۱۶
وز پیکر یاسمین کشد ملحم
۱۷
از سبزه و گل تهی شود گلشن
۱۸
چون علم ز صدر خواجهٔ عالم
۱۹
دستور معارف آنکه نشناسد
۲۰
خود گوز از کوز و شلغم از بلغم
۲۱
یکچند ز مهر بود با خواجه
۲۲
پیوند وفاق بنده مستحکم
۲۳
گفتم که وزیر ازین گرامیتر
۲۴
نازاده ز پشت دودهٔ آدم
۲۵
دیدم همه خلق دشمنند او را
۲۶
نامش نبرند جز به لعن و ذم
۲۷
گفتم که به علم وی حسد ورزند
۲۸
کاین خواجه بود ز دیگران اعلم
۲۹
چون یافتمش که نیست در واقع
۳۰
آن علم که با حسد شود توأم
۳۱
گفتم که به جاه او حسد آرند
۳۲
قومی که فروترند ازین سُلّم
۳۳
دیدم وزرا هم اندربن معنی
۳۴
هستند شریک خلق بیش و کم
۳۵
گفتم به یقین ز خلق نیکویش
۳۶
تشویر خورند اندرین عالم
۳۷
کاین خواجه ز خوی خوش سبق برده است
۳۸
در عالم خود ز عیسی مریم
۳۹
مردانگی و وفا و خوشعهدی
۴۰
در ذات شریف او بود مدغم
۴۱
این خوشمنشی و همت والا
۴۲
با بدمنشان کجا شود همدم
۴۳
اهریمن هست منکر جبریل
۴۴
گرسیوز هست دشمن رستم
۴۵
یکچند بدین خیالها بودم
۴۶
مستغرق مدح خواجهٔ اعظم
۴۷
هر جا که حدیث رفتی از خواجه
۴۸
گفتی شدهام به مدحتش ملهم
۴۹
تا نوبت امتحان فراز آمد
۵۰
وز تنگ شکر پدید شد علقم
۵۱
نبسوده هنوز دست، شد معلوم
۵۲
چرم همدان ز دیبهٔ معلم
۵۳
معلومم شد که هیچ بارش نیست
۵۴
این جفته گذار کُرهٔ بدرم
۵۵
گه گاه به قند مشتبه گردد
۵۶
کز دور سپید میزند شغلم
۵۷
ذوقش چو عقیده اش کج اندر کج
۵۸
فکرش چو سلیقهاش خماندر خم
۵۹
آنگه که به علم برگشاید لب
۶۰
آنگه که به نطق برگشاید فم
۶۱
تحقیقاتی کند پراکنده
۶۲
گویی که ز دست چرس و می با هم
۶۳
دیوانگی و سفاهتی مخلوط
۶۴
پس کبر و جلافتی بدان منضم
۶۵
هر شخص نجیب از درش محروم
۶۶
هرگول و سفیه در برش محرم
۶۷
شهرتطلب است و نامجو، لیکن
۶۸
بر قاعدهٔ برادر حاتم
۶۹
گر کس نبود مراقبش ناگه
۷۰
شاشد به میان چشمهٔ زمزم
۷۱
با جامعهٔ محصلین باشد
۷۲
دشمن، چو بخیل آهوان ضیغم
۷۳
خواهد که محصلین بیثروت
۷۴
بی علم زیند و اخرس و ابکم
۷۵
گوید که چو علم عامه شد افزون
۷۶
بقال و لبوفروش گردد کم
۷۷
باید که خواص و اغنیا باشند
۷۸
با علم وعوام خلق لایعلم
۷۹
گر خوف ز شه نباشدش یکروز
۸۰
در خمرهٔ کودکان بریزد سم
۸۱
امسال در امتحان شاگردان
۸۲
بگشاد عناد فطریش پرچم
۸۳
از شدت خبث، جمله را ردکرد
۸۴
بنواخت به علم ضربتی محکم
۸۵
هرگوشه که بد معلمی دانا
۸۶
زد نیش بر او چو افعی ارقم
۸۷
هرجای که دید لوطیئی نادان
۸۸
بر جمع افاضلش نمود اقدم
۸۹
از قوت معلمین فاضل کاست
۹۰
بنهاد به صرفه مبلغی برهم
۹۱
بخشید سپس هزارگان دینار
۹۲
آن راکه نبود قدر یک درهم
۹۳
در راه کتابهای بیمصرف
۹۴
تقسیم شد آنچه بد درین مقسم
۹۵
گویی که در انتخاب هر چیزی
۹۶
بودست به کجسلیقگی ملزم
۹۷
شخص عربی گماشت تا سازد
۹۸
در سیرت شیعیان یکی معجم
۹۹
اسرار طبیعی و مقالیدش
۱۰۰
پرکرده جهان و نزد تا مبهم
۱۰۱
او زر به شفای بوعلی بخشد
۱۰۲
تابنهد از آن به زخم ما مرهم
۱۰۳
از ترجمهٔ شفا چه سود امروز
۱۰۴
کی قطره کند برابری با یم
۱۰۵
آنجا که بر آسمان پرد مردم
۱۰۶
نازش نسزد بر اشهب و ادهم
۱۰۷
این نخبهٔ کار او است خود بنگر
۱۰۸
تا چیست بقیتش ز کیف و کم
۱۰۹
ای خواجه دریغ لطف شاهنشه
۱۱۰
بر چون تو سفیه پر ز باد و دم
۱۱۱
غبنا که دراز مدتی دل را
۱۱۲
در دوستی تو داشتم خرم
۱۱۳
پنداشتم ار مرا غمی زاید
۱۱۴
در چشم تو ازغم من آید نم
۱۱۵
آوخ که ز جبن و غفلت افزودی
۱۱۶
هنگامهٔ بستگی غمم بر غم
۱۱۷
خواهم که حمایت از تو برگیرد
۱۱۸
آن آصف بارگاه ملک جم
۱۱۹
تا با دوسه هجوآن کنم با تو
۱۲۰
کت خانه شود حظیرهٔ ماتم