شمارهٔ ۱۹۸ - پیام به یاران تهران
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای صبا رو به جانب تهران
۲
دوستان را ز من سلام رسان
۳
دوست گفتم زگفت خود خجلم
۴
دوستی رخت بست از طهران
۵
همه مانند کبک در دی ماه
۶
کرده سرها به زبر برف نهان
۷
همه بیمعنیاند و ظاهرساز
۸
همه دلمردهاند و چربزبان
۹
همه لاقید و لاابالی و رند
۱۰
همه بیمهر و بیوفا و جبان
۱۱
همه بیعار و یاوهگوی و چکه
۱۲
همه بیبند و بار وکجپالان
۱۳
همه صوفی مذاق و ابنالوقت
۱۴
همه کوفی نهاد و کافرسان
۱۵
همه مظلومروی و ظالمخوی
۱۶
همه مردمنما و دیونشان
۱۷
همگی مستعد خوشرقصی
۱۸
خاصه گر دنبکی بود به میان
۱۹
جملگی بیبهانه دوستفروش
۲۰
همگی بیجهت ضعیف چزان
۲۱
چون که آمد یکی بهانه به دست
۲۲
ندهند آن زمان به شمر عنان
۲۳
چون به دست آورند دستاویز
۲۴
طی شود پایمردی و وجدان
۲۵
دم از ایمان نمیزنند الا
۲۶
اینکه باشد تقیه از ایمان
۲۷
اتقوا من مواضع التهم است
۲۸
همه را حرز جان و خط امان
۲۹
اتقوا خواندهاند ولاتلقوا
۳۰
همگی از حدیث و از فرقان
۳۱
ذکرشان لایکلف الله است
۳۲
همه از ضعف نفس و وسع فلان
۳۳
در سخن جمله بوذر و مقداد
۳۴
در عمل جمله ابنسعد و سنان
۳۵
همه بدخواه پهلوی در دل
۳۶
همه مداح پهلوی به زبان
۳۷
همه هم شمر و هم امام حسین
۳۸
تعزیتخوان و تغزیت گردان
۳۹
خوانده خود را معلم اخلاق
۴۰
لیکدر خلق و خوی چون صبیان
۴۱
همه چون اصفهانیان قدیم
۴۲
صد نفر زبر تیغ یک افغان
۴۳
کسی انگشتان اگر ببرد
۴۴
خود ببرند دست بر سر آن
۴۵
ور نهد بر دهانشان کس مشت
۴۶
خود بکوبند مشت بر دندان
۴۷
خوی دارند جمله بر اغراق
۴۸
به طریقی که شرح آن نتوان
۴۹
گرکسی فسوهای دهد سر شب
۵۰
ریدمانی شود سپیدهدمان
۵۱
وگر آن فسوه ضرطهای گردید
۵۲
انقلابی شود پدید از آن
۵۳
شرح آن نیمضرطه با صد شکل
۵۴
تا به سرحد رود دهان به دهان
۵۵
همه یا ظالمند یا مظلوم
۵۶
نیست حد وسط در آن سامان
۵۷
معتدل نیست طبع طهرانی
۵۸
یا کندگریه یا بود خندان
۵۹
همه در خلق و خوی چون پشه
۶۰
موذی و پرصدا و بیبنیان
۶۱
گر رها سازبش پرد به هوا
۶۲
ور نگهداربش سپارد جان
۶۳
گاه لطفی کند فزون ز قیاس
۶۴
گاه جوری کند برون ز بیان
۶۵
نه در آن لطفهای او حکمت
۶۶
نه بر این جورهای او برهان
۶۷
گوییش دور شو از این لب بام
۶۸
پس رود تا فتد از آنسوی بان
۶۹
هنر او بود فراموشی
۷۰
خواه از مهر و خواه از عدوان
۷۱
جاهلست و از اوست جاهلتر
۷۲
آنکه خواهد وفا از این یاران
۷۳
با چنین مردمی چه می گذرد
۷۴
برکسی کاوست مصلح ایران
۷۵
درد این مردم مزخرف را
۷۶
نیست جز مشت پهلوی درمان
۷۷
یا دوایی ز نو نماید کشف
۷۸
عیسی وقت، حضرت لقمان
۷۹
ای حکیمی که نیست جزتو بری
۸۰
دور از دوستان یکی انسان
۸۱
بردی از یاد بنده راکه تو نیز
۸۲
هستی از آن بزرگ شارستان
۸۳
یا مگر علم طب درین اوقات
۸۴
ببرد حفظ و آورد نسیان
۸۵
زیر کُرسی لَمیدهای که رسد
۸۶
خبر مرگ من از اصفاهان؟
۸۷
بعد از آن پای منقل وافور
۸۸
لب کنی خشک و ترکنی مژگان
۸۹
پس ز دلسوزی و وفا بندی
۹۰
گنه مرگ من به این وآن
۹۱
چون معاویهٔ لعین که نکرد
۹۲
روز سختی حمایت از عثمان
۹۳
چون که عثمان به زور شد کشته
۹۴
تعزیتها گرفت آن شیطان
۹۵
بر سر نیزه کرد پیرهنش
۹۶
شد طرف با خلیفهٔ یزدان
۹۷
تو هم ای حقهباز میخواهی
۹۸
من شوم کشته در ته زندان
۹۹
بعد از آن تعزی بپا سازید
۱۰۰
بهر من جملگی ز خرد و کلان
۱۰۱
غافل از اینکه شهربانی هست
۱۰۲
واقف از این فریب و این دستان
۱۰۳
نگذارد که ختم من گیرید
۱۰۴
متفرق کند به زور آژان
۱۰۵
اینقدر هم امیدوار نیم
۱۰۶
به شما کو دور زمان
۱۰۷
مشت باشد نمونهٔ خروار
۱۰۸
ابر باشد نشانهٔ باران
۱۰۹
بالله ار چشمتان شود پر اشگ
۱۱۰
میکنید از عیال خود پنهان
۱۱۱
که مبادا توسط کلفت
۱۱۲
شود آن گریه نزد شحنه عیان
۱۱۳
رفت اسباب خانهام بر باد
۱۱۴
شصت تومان بهای یک تومان
۱۱۵
خانه و باغ هم به فرع رود
۱۱۶
بنده مانم به جای و یک تنبان
۱۱۷
تو که بیپول نیستی آخر
۱۱۸
از چه باغم نمیخری ارزان
۱۱۹
ترسی ار باغ بنده را بخری
۱۲۰
خانهات را کند عدو تالان
۱۲۱
شعرهایی نوشتهام تازه
۱۲۲
به سوی میر لشگر ایران
۱۲۳
بردهام نام تو در آن اشعار
۱۲۴
شو به نظمیه و بگیر و بخوان
۱۲۵
خود تو بهتر ز هرکسی دانی
۱۲۶
که نبوده است بنده را عصیان
۱۲۷
گر ترا بهر دیدن رفقا
۱۲۸
گذر افتاد در بهارستان
۱۲۹
عرض اخلاق بنده را به رییس
۱۳۰
یعنی آقای دادگر برسان
۱۳۱
پس از آن افسر و فهیمی را
۱۳۲
بده از من درود بیپایان
۱۳۳
گو که دامانتان بگیرم سخت
۱۳۴
روز محشر برابر میزان
۱۳۵
گر شوم در بهشت نگذارم
۱۳۶
در گشاید به رویتان رضوان
۱۳۷
ور به دوزخ روم برم همراه
۱۳۸
هر سه تن را به جانب نیران
۱۳۹
گرچه بودید سالیان دراز
۱۴۰
حق و ناحق، وکیل پارلمان
۱۴۱
دوستان قدیم را دیدید
۱۴۲
گه به منفی و گاه در زندان
۱۴۳
با وجودی که داشتید خبر
۱۴۴
از دل پاک شهریار جهان
۱۴۵
جور کردید و باز ننمودید
۱۴۶
قصهٔ من به حضرت سلطان
۱۴۷
*
۱۴۸
*
۱۴۹
اینهمه طیبت است، حق داراد
۱۵۰
همگی را ز چشم بد به امان
۱۵۱
تا رسد فرودین پس از نوروز
۱۵۲
تا که آذر بود پس از آبان
۱۵۳
تا فساد مرا ره از صفرا
۱۵۴
در تن مردم آورد یرقان
۱۵۵
تنتان باد سالم از امراض
۱۵۶
جانتان باد ایمن از حدثان