Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
ملک‌الشعرای بهار · قصاید

شمارهٔ ۲۳۱ - گرسنه

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شاها تا کی بود بهار گرسنه
۲
خائن سیر و درستکار گرسنه‌؟
۳
خرمگس و عنکبوت و پشه و زنبور
۴
آن همه سیرند و نوبهار گرسنه
۵
آنکه کند سفلگی شعار، بود سیر
۶
وانکه کند راستی شعار، گرسنه
۷
سکهٔ قلب خراب سیر ولیکن
۸
شمش زر کامل‌العیار گرسنه
۹
دشتی و زوار و شیروانی سیرند
۱۰
لیک تقی‌زاده و بهار گرسنه
۱۱
کوشش و ایران غنی و سیر ولیکن
۱۲
صد چو خلیلی به هر کنار گرسنه
۱۳
یک نفر از پرخوری کند قی و پیشش
۱۴
ضعف نموده است صد هزار گرسنه
۱۵
دزد وطن هست سیر و آن که همه عمر
۱۶
بهر وطن بوده جان نثار گرسنه
۱۷
آن که بود چاپلوس و جاهل و بی‌دین
۱۸
هیچ نماند به روزگار گرسنه
۱۹
وان که تملق نگفت و در همه حالی
۲۰
مسلک خود کرد آشکار، گرسنه
۲۱
دشمن ایران به یک قرار بود سیر
۲۲
ملت ایران به یک قرار گرسنه
۲۳
وای به باغی که جغد و زاغ در آن سیر
۲۴
لیک بود قمری و هزار گرسنه
۲۵
سیران مستوجب عنایت شاهند
۲۶
لیکن مستوجب فشار، گرسنه
۲۷
هیچ ندیدم خدای را که گذارد
۲۸
عبد ضعیف گناهکار گرسنه
۲۹
گرسنگی لازم است لیک روا نیست
۳۰
بیشتر از حد انتظارگرسنه

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.