ملک‌الشعرای بهار · غزلیات

شمارهٔ ۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
جز روی تو کافروخته گردد ز می ناب
۲
آتش که شنیده ‌است که روشن شود از آب
۳
شنگرف دو رخسار تو آمیخته با سیم
۴
سیم تو ز دو دیده‌ام انگیخته سیماب
۵
سیماب اگرم بارد به رخ عجبی نیست
۶
سیماب روان شیفته باشد به زر ناب
۷
دو چشم و جبین تو در آن زلف چه باشد؟
۸
دو نرگس نو ساخته اندر شب مهتاب
۹
گربوسه به من بخشی دانی به چه ماند؟
۱۰
مرغی که گه کشتن‌، قاتل دهدش آب
۱۱
ز اندوه شبانگاهی خود با تو چه گویم
۱۲
شب خفته چه داند اثر دیده ی بی‌خواب
۱۳
در دامنت آویزم تا مردم گویند
۱۴
آوبخته بر سرو یکی شاخک لبلاب
۱۵
تا خط ندمیده است رفیقان را دل‌جوی
۱۶
تا نقدی باقی است فقیران را دریاب
۱۷
بیم است که خط جوش زند گرد عذارت
۱۸
و اندیشهٔ او نیش زند بر دل اصحاب
۱۹
عناب لبت بی‌مزه گردد ز خط سبز
۲۰
اینست‌، بلی خاصیت سبزهٔ عناب

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.