شمارهٔ ۱۶
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
حشمت محتشمان مایهٔ مرگ فقراست
۲
داد ازین رسم فرومایه که در شهر شماست
۳
یا رب این شهر چه شهر ست و چه خلقند این خلق
۴
که به هر رهگذری نعش غریبی پیداست
۵
میشنیدم سحری طفل یتیمی می گفت:
۶
هر بلایی که به ما میرسد از این وزراست
۷
خانهٔ «محتشم» آباد که از همت او
۸
شیون و غلغله در خانهٔ مسکین و گداست
۹
از خدایش به حقیقت نرسد برگ مراد
۱۰
آنکه فارغ ز غم ومحنت مخلوق خداست
۱۱
نوشداروی نصیحت چه دهد سود بهار
۱۲
به مریضی که به هر قاعده محکوم فناست