شمارهٔ ۳۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
در پایش اوفتادم و اصلا ثمر نداشت
۲
تا خون من نریخت ز من دست برنداشت
۳
دل خون شد از نگاهش وبر خاک ره چکید
۴
بیچاره بین که طاقت یک نیشتر نداشت
۵
چون سر نداشتیم عبث دست و پا زدیم
۶
آری ز پا فتاد هرآن کس که سر نداشت
۷
در خون طپیدنم ز دل زار خویش بود
۸
ورنه خدنگ ناز تو چندان خطر نداشت
۹
ازگریهسود نیست کهمنخود بهچشم خویش
۱۰
دیدم که هیچ گریه و زاری اثر نداشت
۱۱
یا مرگ یا وصال که فرهادکوه کن
۱۲
در عاشقی جز ایندو خیالی دگر نداشت
۱۳
گمنام زیست هرکه ز مرگ احترازکرد
۱۴
جاوید ماند آنکه ز مردن حذر نداشت
۱۵
جانی که داشت کرد نثار رهت «بهار»
۱۶
جانا بر او ببخش کزین بیشتر نداشت