شمارهٔ ۳۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شمعیم و دلی مشعلهافروز و دگر هیچ
۲
شب تا به سحر گریهٔ جانسوز و دگر هیچ
۳
افسانه بود معنی دیدار که دادند
۴
در پرده یکی وعدهٔ مرموز و دگر هیچ
۵
حاجی که خدا را به حرم جست چه باشد
۶
از پارهٔ سنگی شرفاندوز و دگر هیچ
۷
خواهی که شوی باخبر ازکشف و کرامات
۸
مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ
۹
روزی که دلی را به نگاهی بنوازند
۱۰
از عمر حسابست همان روز و دگر هیچ
۱۱
زین قوم چه خواهی که بهین پیشهورانش
۱۲
گهواره تراشند و کفندوز و دگر هیچ
۱۳
زین مدرسه هرگز مطلب علم که اینجاست
۱۴
لوحی سیه و چند بدآموز و دگر هیچ
۱۵
خواهد بَدَل عمر، بهار از همه گیتی
۱۶
دیدار رخ یار دلافروز و دگر هیچ