ملک‌الشعرای بهار · غزلیات

شمارهٔ ۵۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دلفریبان که به روسیه ی جان جا دارند
۲
مستبدانه چرا قصد دل ما دارند
۳
دلبران خودسر و هرجایی و روسی‌ صفتند
۴
ورنه در خانهٔ غیر از چه سبب جا دارند
۵
گاه لطف‌است و خوشی گاه‌عتابست و خطاب
۶
تا چه از این همه پلتیک تقاضا دارند
۷
خوبرویان اروپا ز چه در مردن ما
۸
حیله سازندگر اعجاز مسیحا دارند
۹
گرچه در قاعده حسن و سیاسات جمال
۱۰
مسلک آنست که خوبان اروپا دارند
۱۱
عاشقان را سر آزادی و استقلال است
۱۲
کی ز پلتیک سر زلف تو پروا دارند
۱۳
صف مژگان تو را دست سیاسی است دراز
۱۴
با نفوذی که به معموره ی دل‌ها دارند
۱۵
دل مسکین من از قرض یکی بوسه گذشت
۱۶
با شروطی که لبان تو مهیا دارند
۱۷
به چه قانون‌، سپه ناز تو ای ترک‌پسر
۱۸
در حدود دل یاران سر یغما دارند
۱۹
این چه صلحی است که در داخلهٔ کشور دل
۲۰
خیل قزّاق اشارات تو مٱوا دارند
۲۱
به کمیسیون عرایض چکنم شکوه ز تو
۲۲
که همه حال من بیدل شیدا دارند
۲۳
ما به توضیح دو چشمان تو قانع نشویم
۲۴
زان که با خارجیان الفت و نجوا دارند
۲۵
در پناه سر زلف تو بهارستانی است
۲۶
که در او هیئت دل مجلس شوری دارند
۲۷
رازداران تو در انجمن سری دل
۲۸
نطقی از رمز دهان تو تمنا دارند
۲۹
دل غارت شده در محضر عدلیه عشق
۳۰
متظلم شد و چشمان تو حاشا دارند
۳۱
سخن تازه عجب نیست ز طبع تو «‌بهار»
۳۲
که همه مشرقیان منطق گویا دارند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.