شمارهٔ ۸۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
ای دوست بیا لختی ترک می و ساغرکن
۲
از میکده بیرون شو جان بر لب کوثرکن
۳
مست می وحدت شو پا بر سرکثرت زن
۴
فانی شو و باقی باش تقلید پیمبرکن
۵
کفتار نبی بشنو، اسرار ولی دریاب
۶
چند این در و چند آن در، دریوزه ز حیدرکن
۷
از هرچه جز او بگذر، در هرکه جز او منگر
۸
بر درگه او سر نه، در حضرت او سرکن
۹
بالمره مجاهد شو، پیوسته مشاهد باش
۱۰
گرکام نشد حاصل، کن جهد و مکررکن
۱۱
بر خنگ عمل بنشین در دست طلب بشتاب
۱۲
جان را به لقا بفروز مس را ز صفا زرکن