شمارهٔ ۹۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
نهاده کشور دل باز رو به ویرانی
۲
که دیده مملکتی را بدین پریشانی
۳
دلا مکن گله از کس که خوار و زار شود
۴
هر آن که شد چو تو سرگشته در هوسرانی
۵
ز تار زلف سیاه تو روز مشتاقان
۶
بود سیاهتر از روزگار ایرانی
۷
به پاس هستی ایرانیان برآور سر
۸
ز خاک نیستی، ای اردشیر ساسانی
۹
ببین به کشور ایران و حال تیرهٔ او
۱۰
که پست و خوار و زبون باد جهل و نادانی
۱۱
بهار بندهٔ حق باش و پادشاهی کن
۱۲
که بندگان حقیقت کنند سلطانی