Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
ملک‌الشعرای بهار · قطعات

شمارهٔ ۸۹ - تسلیت

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
خواجهٔ فرخ سیر محمد دانش
۲
ای که سخن گستری و دانش‌پرور
۳
نثر تو چون بر صحیفه خامهٔ بهزاد
۴
نظم تو چون در قنینه بادهٔ خلر
۵
چون تو ندیدم سخنوری به ‌فصاحت
۶
دیده و سنجیده‌ام هزار سخنور
۷
همسر رنجم از آن که خاطر پاکت
۸
رنجه شد از مرگ ناگهانی همسر
۹
بود معزای آن کریمهٔ مغفور
۱۰
پر ز خلایق بسان عرصهٔ محشر
۱۱
آه و دریغا که من در آن شب و آن روز
۱۲
بودم رنجور و اوفتاده به بستر
۱۳
کاش که سر برنکردمی و ندیدی
۱۴
خاطر آن خواجه را ملول و مکدر
۱۵
دیدن یاران خوشست لیک به‌ شادی
۱۶
نه بغمان کرده هر دو گونه معصفر
۱۷
کار قضا بود شاد زی و مخور غم
۱۸
هل که بداندیش تو بود به‌ غم اندر
۱۹
بزم بیارای از دو آتش سوزان
۲۰
ایدون کاندر رسید لشکر آذر
۲۱
آن‌ یک در مرزغن چو گونهٔ معشوق
۲۲
وان دگر اندر بلور چون لب دلبر
۲۳
زخمه شهنازی و نوای قمر خواه
۲۴
وان سخنان کز بهار دارند از بر
۲۵
گاه بنوشند و گاه پای بکوبند
۲۶
گاه ز بوسه دهند قند مکرر
۲۷
گفت‌ حکیمی‌ جهان‌ سراسر وهم‌ است
۲۸
گفت آن دیگر که بودنی است سراسر
۲۹
گر همگی بودنی‌است غم نکند سود
۳۰
ور همه وهم‌است‌باز شادی خوش‌تر

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.